بنر مقاله ۷ بازی روانی در رابطه عاطفی درباره شناخت رفتارهای پنهان، دستکاری روانی و الگوهای ارتباطی

۷ بازی روانی در رابطه عاطفی که شاید متوجه‌شان نشده باشی

Instagram Linkedin Telegram جستجو جستجو ورود و ثبت نام ورود و ثبت نام ۷ بازی روانی در رابطه عاطفی؛ بازی‌هایی که ممکن است بدون اینکه بفهمی واردشان شده باشی گاهی یک رابطه با یک دعوای بزرگ خراب نمی‌شود. هیچ خیانتی اتفاق نمی‌افتد، کسی فریاد نمی‌زند و حتی ممکن است دو نفر هنوز همدیگر را دوست داشته باشند. اما چیزی آرام‌آرام تغییر می‌کند. یکی بیشتر توضیح می‌دهد و دیگری بیشتر قضاوت می‌کند.یکی دائماً خودش را اثبات می‌کند و دیگری دائماً معیار جدیدی برای اثبات شدن تعیین می‌کند.یکی از ترس ناراحت شدن طرف مقابل، خواسته‌های خودش را عقب می‌اندازد و بعد از مدتی حتی نمی‌داند واقعاً چه چیزی می‌خواهد. اینجاست که شناخت بازی‌های روانی در رابطه عاطفی اهمیت پیدا می‌کند. بازی روانی همیشه شبیه یک نقشه شیطانی و از پیش طراحی‌شده نیست. گاهی فرد کاملاً آگاهانه این رفتار را انجام می‌دهد و گاهی خودش هم متوجه نیست که چه الگویی را تکرار می‌کند. اما نتیجه می‌تواند یکسان باشد: تعادل قدرت، امنیت و آزادی در رابطه به‌تدریج تغییر می‌کند. در این مقاله قرار نیست چند جمله کلیشه‌ای درباره «رابطه سمی» بخوانی. می‌خواهیم وارد لایه‌ای شویم که معمولاً کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود و ۷ بازی روانی متفاوت در رابطه عاطفی را بررسی کنیم؛ بازی‌هایی که تشخیص بعضی از آن‌ها بسیار سخت‌تر از رفتارهای آشکار و معروف است. بازی روانی در رابطه عاطفی دقیقاً چیست؟ قبل از اینکه سراغ هفت مورد برویم، یک نکته مهم وجود دارد. هر اختلافی بازی روانی نیست. هر ناراحتی، حسادت، اعتراض یا درخواست هم الزاماً دستکاری روانی محسوب نمی‌شود. بازی روانی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که یک الگوی تکرارشونده شکل بگیرد؛ الگویی که در آن یک نفر به‌صورت مداوم تلاش می‌کند ادراک، تصمیم، احساس یا رفتار طرف مقابل را به نفع خودش تغییر دهد. ممکن است این کار از طریق حرف، رفتار، مقایسه، ایجاد فشار، تغییر قواعد رابطه یا استفاده از نقاط حساس فرد انجام شود. بنابراین نباید با دیدن یک رفتار، سریع روی فرد برچسب «متلاعب» بزنیم. سؤال بهتر این است: «آیا این یک اتفاق است یا یک الگوی تکرارشونده؟» همین سؤال ساده می‌تواند نگاه تو به بسیاری از روابط را تغییر دهد. ۱. بازی «دروازه‌ای که مدام جابه‌جا می‌شود» یکی از بازی‌های کمتر شناخته‌شده در رابطه، جابه‌جایی معیار موفقیت است. تو تصور می‌کنی یک مشکل را حل کرده‌ای. اما ناگهان متوجه می‌شوی مشکل دیگری مطرح شده است. آن را حل می‌کنی. دوباره معیار جدیدی ظاهر می‌شود. در نتیجه، یک نفر همیشه در موقعیت «باید بیشتر تلاش کنم» باقی می‌ماند. داستان «سارا» از «آرمان» ناراحت بود که چرا زمان کافی برای رابطه نمی‌گذارد. آرمان برنامه کاری‌اش را تغییر داد. آخر هفته‌ها بیشتر با او وقت گذراند. اما چند هفته بعد سارا گفت: «تو فقط وقتی من اعتراض می‌کنم وقت می‌ذاری.» آرمان تلاش کرد رفتار خودش را تغییر دهد. حالا تماس‌های بیشتری برقرار می‌کرد و بیشتر درباره روزش صحبت می‌کرد. اما باز هم مسئله جدیدی مطرح شد: «تو وقتی حرف می‌زنی واقعاً حواست به من نیست.» آرمان شروع کرد به تلاش بیشتر برای شنیدن. بعد: «اگر واقعاً برات مهم بود، خودت باید می‌فهمیدی من چه چیزی لازم دارم.» آرمان در نهایت به نقطه‌ای رسید که دیگر نمی‌دانست دقیقاً چه کاری باید انجام دهد تا کافی باشد. مشکل اینجاست. وقتی معیار دائماً تغییر کند، فرد مقابل دیگر نمی‌تواند بفهمد مسئله واقعی چیست. نشانه اصلی این بازی اگر بعد از حل هر مسئله، مسئله‌ای جدید با همان نقش و همان نتیجه ظاهر می‌شود، باید به الگو نگاه کرد. این موضوع با داشتن توقعات منطقی فرق دارد. در رابطه سالم می‌توان گفت: «این رفتار برای من کافی نیست و نیاز دارم تغییر کند.» اما در یک چرخه ناسالم، ممکن است فرد هر بار یک خط پایان جدید تعریف کند؛ به شکلی که طرف مقابل هیچ‌وقت احساس نکند به نقطه رضایت رسیده است. 5 تکنیک جذابیت در جمع های اجتماعی. چطور جذابتر رفتار کنی! ۲. بدهی عاطفی؛ وقتی محبت تبدیل به ابزار مطالبه می‌شود محبت زمانی زیباست که انتخاب باشد. اما اگر هر محبت تبدیل به یک فاکتور شود، رابطه شکل دیگری پیدا می‌کند. جمله‌هایی مثل: «من برای تو فلان کار را کردم.» «من به خاطر تو فلان موقعیت را از دست دادم.» «وقتی همه رفتند من ماندم.» به‌خودی‌خود الزاماً نشانه بازی روانی نیستند. ممکن است فرد واقعاً ناراحت باشد و بخواهد دیده شود. اما اگر این جملات دائماً برای گرفتن امتیاز استفاده شوند، مفهوم دیگری پیدا می‌کنند. مثال فرض کن «میلاد» در دوران سخت زندگی شریک عاطفی‌اش بسیار کمک کرده است. چند ماه بعد، هر اختلافی که ایجاد می‌شود، همان اتفاقات گذشته دوباره وارد بحث می‌شوند. «بعد از همه کارهایی که برات کردم، الان می‌خوای با من مخالفت کنی؟» میلاد ممکن است حتی با خواسته طرف مقابل موافق نباشد، اما احساس کند حق مخالفت ندارد. چرا؟ چون در ذهنش یک حساب باز شده: «او برای من کارهایی کرده؛ پس من بدهکارم.» این همان نقطه‌ای است که محبت می‌تواند تبدیل به اهرم فشار شود. سؤال مهم آیا در رابطه، خوبی کردن برای ایجاد صمیمیت است یا برای اینکه بعداً بتوان از آن طلبکاری کرد؟ این دو کاملاً متفاوت‌اند. رابطه سالم به معنای این نیست که هیچ‌کس برای دیگری فداکاری نکند. بلکه مسئله این است که فداکاری نباید به مجوز دائمی برای عبور از مرزهای طرف مقابل تبدیل شود. ۳. ربودن چارچوب بحث؛ وقتی موضوع اصلی عوض می‌شود گاهی بازی روانی نه در «جواب» بلکه در تغییر موضوع اتفاق می‌افتد. فرض کن درباره یک رفتار مشخص سؤال می‌کنی. مثلاً: «چرا بدون اینکه به من بگی این تصمیم رو گرفتی؟» اما ناگهان پاسخ می‌شود: «تو چرا این‌قدر کنترل‌گری؟» حالا چه اتفاقی افتاده؟ موضوع اولیه هنوز جواب داده نشده. اما تو ناگهان مجبور شده‌ای درباره شخصیت خودت دفاع کنی. یک مثال واقعی‌نما «نیما» به شریکش می‌گوید: «قرار بود اگر برنامه‌ات تغییر کرد به من خبر بدی.» پاسخ: «تو همیشه می‌خوای بدونی من کجام.» نیما: «من درباره این قرار مشخص حرف می‌زنم.» پاسخ: «نه، مشکل تو اینه که به من اعتماد نداری.» حالا گفت‌وگو از یک رفتار مشخص به موضوع «اعتماد» منتقل شده است. ممکن است واقعاً مسئله اعتماد هم وجود داشته باشد. اما اگر هر بار که فرد درباره یک رفتار مشخص سؤال می‌کند، بحث به موضوعی کاملاً متفاوت کشیده شود، امکان حل مسئله کاهش پیدا…