بنر مقاله ۷ بازی روانی در رابطه عاطفی درباره شناخت رفتارهای پنهان، دستکاری روانی و الگوهای ارتباطی

 

 

۷ بازی روانی در رابطه عاطفی؛ بازی‌هایی که ممکن است بدون اینکه بفهمی واردشان شده باشی

 
 

گاهی یک رابطه با یک دعوای بزرگ خراب نمی‌شود.

هیچ خیانتی اتفاق نمی‌افتد، کسی فریاد نمی‌زند و حتی ممکن است دو نفر هنوز همدیگر را دوست داشته باشند.

اما چیزی آرام‌آرام تغییر می‌کند.

یکی بیشتر توضیح می‌دهد و دیگری بیشتر قضاوت می‌کند.
یکی دائماً خودش را اثبات می‌کند و دیگری دائماً معیار جدیدی برای اثبات شدن تعیین می‌کند.
یکی از ترس ناراحت شدن طرف مقابل، خواسته‌های خودش را عقب می‌اندازد و بعد از مدتی حتی نمی‌داند واقعاً چه چیزی می‌خواهد.

اینجاست که شناخت بازی‌های روانی در رابطه عاطفی اهمیت پیدا می‌کند.

بازی روانی همیشه شبیه یک نقشه شیطانی و از پیش طراحی‌شده نیست. گاهی فرد کاملاً آگاهانه این رفتار را انجام می‌دهد و گاهی خودش هم متوجه نیست که چه الگویی را تکرار می‌کند.

اما نتیجه می‌تواند یکسان باشد:

تعادل قدرت، امنیت و آزادی در رابطه به‌تدریج تغییر می‌کند.

در این مقاله قرار نیست چند جمله کلیشه‌ای درباره «رابطه سمی» بخوانی.

می‌خواهیم وارد لایه‌ای شویم که معمولاً کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود و ۷ بازی روانی متفاوت در رابطه عاطفی را بررسی کنیم؛ بازی‌هایی که تشخیص بعضی از آن‌ها بسیار سخت‌تر از رفتارهای آشکار و معروف است.


بازی روانی در رابطه عاطفی دقیقاً چیست؟

 

قبل از اینکه سراغ هفت مورد برویم، یک نکته مهم وجود دارد.

هر اختلافی بازی روانی نیست.

هر ناراحتی، حسادت، اعتراض یا درخواست هم الزاماً دستکاری روانی محسوب نمی‌شود.

بازی روانی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که یک الگوی تکرارشونده شکل بگیرد؛ الگویی که در آن یک نفر به‌صورت مداوم تلاش می‌کند ادراک، تصمیم، احساس یا رفتار طرف مقابل را به نفع خودش تغییر دهد.

ممکن است این کار از طریق حرف، رفتار، مقایسه، ایجاد فشار، تغییر قواعد رابطه یا استفاده از نقاط حساس فرد انجام شود.

بنابراین نباید با دیدن یک رفتار، سریع روی فرد برچسب «متلاعب» بزنیم.

سؤال بهتر این است:

«آیا این یک اتفاق است یا یک الگوی تکرارشونده؟»

همین سؤال ساده می‌تواند نگاه تو به بسیاری از روابط را تغییر دهد.


۱. بازی «دروازه‌ای که مدام جابه‌جا می‌شود»

 

یکی از بازی‌های کمتر شناخته‌شده در رابطه، جابه‌جایی معیار موفقیت است.

تو تصور می‌کنی یک مشکل را حل کرده‌ای.

اما ناگهان متوجه می‌شوی مشکل دیگری مطرح شده است.

آن را حل می‌کنی.

دوباره معیار جدیدی ظاهر می‌شود.

در نتیجه، یک نفر همیشه در موقعیت «باید بیشتر تلاش کنم» باقی می‌ماند.

داستان

«سارا» از «آرمان» ناراحت بود که چرا زمان کافی برای رابطه نمی‌گذارد.

آرمان برنامه کاری‌اش را تغییر داد.

آخر هفته‌ها بیشتر با او وقت گذراند.

اما چند هفته بعد سارا گفت:

«تو فقط وقتی من اعتراض می‌کنم وقت می‌ذاری.»

آرمان تلاش کرد رفتار خودش را تغییر دهد.

حالا تماس‌های بیشتری برقرار می‌کرد و بیشتر درباره روزش صحبت می‌کرد.

اما باز هم مسئله جدیدی مطرح شد:

«تو وقتی حرف می‌زنی واقعاً حواست به من نیست.»

آرمان شروع کرد به تلاش بیشتر برای شنیدن.

بعد:

«اگر واقعاً برات مهم بود، خودت باید می‌فهمیدی من چه چیزی لازم دارم.»

آرمان در نهایت به نقطه‌ای رسید که دیگر نمی‌دانست دقیقاً چه کاری باید انجام دهد تا کافی باشد.

مشکل اینجاست.

وقتی معیار دائماً تغییر کند، فرد مقابل دیگر نمی‌تواند بفهمد مسئله واقعی چیست.

نشانه اصلی این بازی

اگر بعد از حل هر مسئله، مسئله‌ای جدید با همان نقش و همان نتیجه ظاهر می‌شود، باید به الگو نگاه کرد.

این موضوع با داشتن توقعات منطقی فرق دارد.

در رابطه سالم می‌توان گفت:

«این رفتار برای من کافی نیست و نیاز دارم تغییر کند.»

اما در یک چرخه ناسالم، ممکن است فرد هر بار یک خط پایان جدید تعریف کند؛ به شکلی که طرف مقابل هیچ‌وقت احساس نکند به نقطه رضایت رسیده است.

5 تکنیک جذابیت در جمع های اجتماعی. چطور جذابتر رفتار کنی!


۲. بدهی عاطفی؛ وقتی محبت تبدیل به ابزار مطالبه می‌شود

 

محبت زمانی زیباست که انتخاب باشد.

اما اگر هر محبت تبدیل به یک فاکتور شود، رابطه شکل دیگری پیدا می‌کند.

جمله‌هایی مثل:

«من برای تو فلان کار را کردم.»

«من به خاطر تو فلان موقعیت را از دست دادم.»

«وقتی همه رفتند من ماندم.»

به‌خودی‌خود الزاماً نشانه بازی روانی نیستند.

ممکن است فرد واقعاً ناراحت باشد و بخواهد دیده شود.

اما اگر این جملات دائماً برای گرفتن امتیاز استفاده شوند، مفهوم دیگری پیدا می‌کنند.

مثال

فرض کن «میلاد» در دوران سخت زندگی شریک عاطفی‌اش بسیار کمک کرده است.

چند ماه بعد، هر اختلافی که ایجاد می‌شود، همان اتفاقات گذشته دوباره وارد بحث می‌شوند.

«بعد از همه کارهایی که برات کردم، الان می‌خوای با من مخالفت کنی؟»

میلاد ممکن است حتی با خواسته طرف مقابل موافق نباشد، اما احساس کند حق مخالفت ندارد.

چرا؟

چون در ذهنش یک حساب باز شده:

«او برای من کارهایی کرده؛ پس من بدهکارم.»

این همان نقطه‌ای است که محبت می‌تواند تبدیل به اهرم فشار شود.

سؤال مهم

آیا در رابطه، خوبی کردن برای ایجاد صمیمیت است یا برای اینکه بعداً بتوان از آن طلبکاری کرد؟

این دو کاملاً متفاوت‌اند.

رابطه سالم به معنای این نیست که هیچ‌کس برای دیگری فداکاری نکند.

بلکه مسئله این است که فداکاری نباید به مجوز دائمی برای عبور از مرزهای طرف مقابل تبدیل شود.


۳. ربودن چارچوب بحث؛ وقتی موضوع اصلی عوض می‌شود

 

گاهی بازی روانی نه در «جواب» بلکه در تغییر موضوع اتفاق می‌افتد.

فرض کن درباره یک رفتار مشخص سؤال می‌کنی.

مثلاً:

«چرا بدون اینکه به من بگی این تصمیم رو گرفتی؟»

اما ناگهان پاسخ می‌شود:

«تو چرا این‌قدر کنترل‌گری؟»

حالا چه اتفاقی افتاده؟

موضوع اولیه هنوز جواب داده نشده.

اما تو ناگهان مجبور شده‌ای درباره شخصیت خودت دفاع کنی.

یک مثال واقعی‌نما

«نیما» به شریکش می‌گوید:

«قرار بود اگر برنامه‌ات تغییر کرد به من خبر بدی.»

پاسخ:

«تو همیشه می‌خوای بدونی من کجام.»

نیما:

«من درباره این قرار مشخص حرف می‌زنم.»

پاسخ:

«نه، مشکل تو اینه که به من اعتماد نداری.»

حالا گفت‌وگو از یک رفتار مشخص به موضوع «اعتماد» منتقل شده است.

ممکن است واقعاً مسئله اعتماد هم وجود داشته باشد.

اما اگر هر بار که فرد درباره یک رفتار مشخص سؤال می‌کند، بحث به موضوعی کاملاً متفاوت کشیده شود، امکان حل مسئله کاهش پیدا می‌کند.

تکنیک تشخیص

وقتی بحث پیچیده شد، از خودت بپرس:

«سؤال اولیه من چه بود؟»

گاهی همین یک جمله جلوی گم شدن موضوع را می‌گیرد.

این مهارت، بخشی از همان چیزی است که در آموزش‌های ارتباطات انسانی و رفتارشناسی باید یاد گرفت:

قبل از اینکه درگیر شدت یک گفت‌وگو شوی، ساختار آن را ببین.

7 تکنیک روانشناسی تاریک که نمیخواهند بدانی !


۴. شخص سوم نامرئی؛ مقایسه‌ای که وارد رابطه می‌شود

 

گاهی لازم نیست شخص سومی واقعاً در رابطه حضور داشته باشد.

فقط کافی است تصویر او دائماً وارد ذهن یکی از دو نفر شود.

«فلانی برای همسرش این کار رو می‌کنه.»

«رابطه قبلی من این‌طوری نبود.»

«دوست من هیچ‌وقت چنین رفتاری نمی‌کنه.»

یک بار گفتن چنین جمله‌ای لزوماً مشکل نیست.

اما وقتی مقایسه به ابزار دائمی سنجش ارزش فرد تبدیل شود، وضعیت متفاوت می‌شود.

داستان

«الناز» مرتب شریکش را با نامزد قبلی خودش مقایسه می‌کرد.

اولین بار درباره یک رفتار خاص بود.

بعد تبدیل شد به سبک لباس پوشیدن.

بعد نحوه حرف زدن.

بعد درآمد.

بعد روابط اجتماعی.

«امیر» کم‌کم احساس کرد در رابطه خودش نیست؛ انگار دارد برای قبولی در یک مسابقه رقابت می‌کند.

رقیبی که حتی حضور نداشت.

این یکی از جنبه‌های عجیب مقایسه دائمی است:

فرد سوم می‌تواند کاملاً خیالی و ذهنی باشد، اما اثر روانی آن واقعی است.

 


یک لحظه مکث کنیم…

 

تا اینجا احتمالاً متوجه شده‌ای که بعضی از بازی‌های روانی اصلاً شبیه چیزی نیستند که مردم معمولاً با شنیدن عبارت «دستکاری روانی» تصور می‌کنند.

بعضی از آن‌ها بسیار روزمره‌اند.

و همین باعث می‌شود خطرناک‌تر به نظر برسند.

اگر به این نوع تحلیل‌های رفتاری علاقه داری، آموزش‌های بیشتر درباره روانشناسی، رفتارشناسی، ارتباطات انسانی، زبان بدن و شناخت ذهن انسان را در کانال تلگرام تو کیستی دنبال کن:

🔥 @too_kisty

کانال تلگرام تو کیستی

 


۵. امتحان مخفی؛ وقتی قرار است چیزی را حدس بزنی

 

این یکی از بازی‌هایی است که بسیاری از افراد آن را با «عشق زیاد» اشتباه می‌گیرند.

فرد خواسته‌اش را مستقیم بیان نمی‌کند.

در عوض، شرایطی ایجاد می‌کند تا طرف مقابل را آزمایش کند.

مثلاً:

«ببینم خودش یادش می‌مونه یا نه.»

«عمداً چیزی نمی‌گم تا ببینم خودش متوجه می‌شه.»

«اگر دوستم داشته باشه باید خودش بفهمه.»

مشکل اینجاست که یک نفر می‌داند امتحان وجود دارد و دیگری از وجود امتحان خبر ندارد.

داستان

«مریم» دوست داشت تولدش سورپرایز شود.

اما این خواسته را بیان نکرد.

در ذهن خودش منتظر بود ببیند شریکش چقدر او را می‌شناسد.

روز تولد، اتفاق خاصی نیفتاد.

مریم ناراحت شد.

وقتی پرسیده شد:

«چرا نگفتی دوست داری چه کار کنیم؟»

جواب داد:

«اگر واقعاً منو می‌شناختی، لازم نبود بگم.»

این نوع رابطه، فرد را مجبور می‌کند دائماً ذهن‌خوانی کند.

و هیچ انسانی نمی‌تواند همیشه با موفقیت ذهن شخص دیگری را بخواند.

نتیجه؟

آزمون‌های بیشتر.

ناامیدی بیشتر.

و سوءتفاهم بیشتر.

در ارتباط سالم، خواسته مهم معمولاً قابل بیان است.


۶. کوچک شدن دنیای شخصی؛ وقتی رابطه همه‌چیز می‌شود

 

یکی از الگوهای مهم در روابط ناسالم، کاهش تدریجی استقلال اجتماعی و شخصی است.

این اتفاق معمولاً یک‌شبه رخ نمی‌دهد.

اول:

«امشب با من بمون.»

بعد:

«دوستات رو هر روز می‌بینی.»

بعد:

«خانواده‌ات زیادی توی زندگیت دخالت می‌کنن.»

بعد:

«این کار رو به خاطر من انجام نده.»

و بعد از مدتی فرد متوجه می‌شود:

دوستان کمتر شده‌اند.

فعالیت‌های شخصی کمتر شده‌اند.

علایق قبلی کم‌رنگ شده‌اند.

و تمام احساس امنیت او به یک نفر وابسته شده است.

مثال

«سامان» قبل از رابطه، ورزش می‌کرد، دوستان خودش را داشت و روی پروژه شخصی‌اش کار می‌کرد.

بعد از شروع رابطه، بعضی از این برنامه‌ها کم شد.

نه با یک دستور صریح.

بلکه با مجموعه‌ای از ناراحتی‌های کوچک.

هر بار که می‌خواست با دوستانش بیرون برود، بحثی ایجاد می‌شد.

برای جلوگیری از بحث، گاهی برنامه را لغو می‌کرد.

بعد خودش ترجیح داد کمتر بیرون برود.

بعد دوستانش کمتر تماس گرفتند.

بعد ورزش را هم کنار گذاشت.

چند ماه بعد، زندگی او تقریباً به رابطه‌اش محدود شده بود.

اینجا یک سؤال مهم مطرح می‌شود:

آیا رابطه زندگی تو را بزرگ‌تر کرده یا کوچک‌تر؟

رابطه سالم قرار نیست تمام هویت فرد را ببلعد.

عشق می‌تواند بخش بزرگی از زندگی باشد، اما نباید تمام منابع هویت، ارتباط و استقلال فرد را حذف کند.

7 تکنیک روانشناسی سیاه که باید بدونی !


۷. فرسایش تدریجی مرزها؛

چیزی که اول کوچک به نظر می‌رسد

 

مرزها معمولاً با یک اتفاق بزرگ از بین نمی‌روند.

گاهی با یک «اشکالی نداره» شروع می‌شوند.

فرض کن فردی می‌گوید:

«من دوست ندارم بدون اجازه وسایلم رو بررسی کنی.»

طرف مقابل یک بار این کار را انجام می‌دهد.

اعتراض می‌شود.

«باشه، دیگه انجام نمی‌دم.»

مدتی بعد دوباره.

این بار:

«خب مگه چی شده؟»

بعد:

«اگر چیزی برای پنهان کردن نداری، چرا ناراحتی؟»

کم‌کم مسئله از «ورود بدون اجازه به حریم شخصی» تبدیل می‌شود به اینکه:

«چرا تو حریم شخصی می‌خواهی؟»

این تغییر بسیار مهم است.

زیرا فردی که مرزش نقض شده، حالا مجبور شده وجود همان مرز را توضیح دهد.

مرز سالم چیست؟

مرز الزاماً دیوار کشیدن دور خودت نیست.

مرز یعنی:

«این محدوده برای من قابل قبول نیست.»

و در رابطه سالم، حتی اگر طرف مقابل با آن موافق نباشد، می‌تواند درباره آن گفت‌وگو کند.

مشکل زمانی شروع می‌شود که یک مرز بارها نادیده گرفته شود و فرد مجبور شود هر بار برای داشتن آن مرز بجنگد.


چگونه بفهمیم با یک بازی روانی مواجهیم یا یک اختلاف معمولی؟

 

این سؤال بسیار مهم‌تر از حفظ کردن اسم تکنیک‌هاست.

چون ممکن است یک بار کسی مقایسه کند.

یک بار کسی ناراحت شود.

یک بار کسی اشتباه کند.

این‌ها به‌تنهایی کافی نیستند.

به پنج چیز نگاه کن:

۱. تکرار

آیا رفتار بارها اتفاق می‌افتد؟

۲. الگو

آیا هر بار تقریباً نتیجه مشابهی دارد؟

۳. عدم تعادل

آیا همیشه یک نفر باید کوتاه بیاید؟

۴. مرزها

آیا اعتراض تو شنیده می‌شود یا دائماً بی‌اهمیت جلوه داده می‌شود؟

۵. آزادی

آیا می‌توانی بدون ترس از واکنش شدید، نظر متفاوت داشته باشی؟

اگر یک رفتار بارها تکرار می‌شود و دائماً تو را به سمت اثبات خود، احساس بدهکاری، انزوا، ترس یا از دست دادن استقلال می‌برد، ارزش دارد آن را جدی‌تر بررسی کنی.


چرا بعضی آدم‌ها در بازی‌های روانی گرفتار می‌شوند؟

 

چون انسان همیشه بر اساس منطق خالص تصمیم نمی‌گیرد.

ترس از دست دادن رابطه، نیاز به تأیید، تنهایی، وابستگی عاطفی و خاطرات گذشته می‌توانند روی تصمیم‌ها اثر بگذارند.

گاهی فرد می‌گوید:

«اگر مخالفت کنم، شاید ترکم کنه.»

پس مخالفت نمی‌کند.

بعد:

«اگر این یکی رو هم قبول نکنم، شاید دعوا بشه.»

پس دوباره کوتاه می‌آید.

بعد از مدتی چیزی که زمانی برایش غیرقابل قبول بود، تبدیل به «رفتار عادی رابطه» می‌شود.

این همان جایی است که شناخت خود به اندازه شناخت طرف مقابل اهمیت پیدا می‌کند.

تو فقط باید رفتار دیگران را بشناسی؛ باید بفهمی چه چیزهایی در خودت باعث می‌شوند یک رفتار را بیشتر تحمل کنی.

 


محمد امین سهیلی؛ چرا شناخت رفتار انسان مهم‌تر از حفظ چند تکنیک است؟

 

در مسیر محتوایی تو کیستی و فعالیت‌های محمد امین سهیلی، موضوع فقط یاد گرفتن چند اصطلاح روانشناسی نیست.

اصل ماجرا، شناخت انسان است.

شناخت الگوها.

شناخت رفتار.

شناخت ارتباطات.

و مهم‌تر از همه، توانایی دیدن چیزهایی که پشت ظاهر یک تعامل اتفاق می‌افتند.

کسی که فقط اسم تکنیک‌ها را حفظ کرده، ممکن است در یک گفت‌وگوی واقعی هیچ‌چیز نبیند.

اما کسی که ساختار رفتار را می‌شناسد، می‌تواند متوجه شود:

چرا یک گفت‌وگو دائماً از موضوع اصلی منحرف می‌شود؟

چرا یک نفر همیشه در حال اثبات خودش است؟

چرا یک رابطه به‌تدریج دایره زندگی یک نفر را کوچک کرده؟

و چرا بعضی مرزها بدون اینکه یک روز مشخص برای شکستنشان وجود داشته باشد، آرام‌آرام از بین رفته‌اند؟

این همان نقطه‌ای است که روانشناسی، رفتارشناسی و ارتباطات انسانی به هم می‌رسند.

برای آشنایی بیشتر با محمد امین سهیلی مقاله مربوطه را بخوان.


نتیجه‌گیری؛ بازی روانی زمانی خطرناک می‌شود که دیگر آن را بازی نمی‌بینی

 

۷ الگویی که در این مقاله بررسی کردیم، شامل این موارد بودند:

۱. جابه‌جایی مداوم معیارها
هر بار که به نقطه مطلوب می‌رسی، خط پایان تغییر می‌کند.

۲. بدهی عاطفی
محبت و فداکاری به ابزار مطالبه و فشار تبدیل می‌شود.

۳. ربودن چارچوب بحث
موضوع اصلی کنار می‌رود و گفت‌وگو به مسئله دیگری منتقل می‌شود.

۴. شخص سوم نامرئی
مقایسه دائمی با فردی دیگر، واقعی یا ذهنی، وارد رابطه می‌شود.

۵. امتحان مخفی
فرد به‌جای بیان خواسته، دیگری را به‌صورت پنهانی آزمایش می‌کند.

۶. کوچک شدن دنیای شخصی
رابطه به‌تدریج جای دوستان، علایق و بخش‌های دیگر زندگی را می‌گیرد.

۷. فرسایش مرزها
عبورهای کوچک و تکرارشونده کم‌کم به رفتار عادی تبدیل می‌شوند.

اما مهم‌ترین چیزی که باید از این مقاله برداری، اسم این هفت مورد نیست.

بلکه این است:

در روابط، به یک رفتار منفرد نگاه نکن؛ الگو را ببین.

یک جمله ممکن است تصادفی باشد.

یک اشتباه ممکن است فقط یک اشتباه باشد.

یک اختلاف ممکن است کاملاً طبیعی باشد.

اما وقتی یک الگو دائماً تکرار می‌شود و نتیجه‌اش کاهش آزادی، امنیت، استقلال یا قدرت تصمیم‌گیری توست، دیگر ارزش دارد دقیق‌تر به آن نگاه کنی.

شناخت روانشناسی تاریک قرار نیست تو را بدبین کند.

قرار است دیدت را دقیق‌تر کند.

و شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که نام «تو کیستی» به آن اشاره می‌کند:

قبل از اینکه بخواهی رفتار دیگران را تحلیل کنی، باید یاد بگیری انسان را ببینی.

 


🔥 آموزش‌های بیشتر در تو کیستی

 

اگر این مقاله فقط بخش کوچکی از چیزی بود که دنبالش هستی، در کانال تلگرام تو کیستی مطالب بیشتری درباره:

روانشناسی سیاه، رفتارشناسی، ارتباطات انسانی، نفوذ روانی، زبان بدن، فن بیان، شناخت ذهن انسان و الگوهای پنهان رفتار

منتشر می‌شود.

🧠 کانال تلگرام تو کیستی

@too_kisty

تو کیستی | شناخت انسان، قبل از قضاوت انسان.

 


سوالات متداول درباره بازی‌های روانی در رابطه عاطفی

 

بازی روانی در رابطه عاطفی چیست؟

بازی روانی به الگوهایی از تعامل گفته می‌شود که در آن رفتار، احساس، ادراک یا تصمیم‌گیری فرد مقابل به شکلی ناسالم تحت تأثیر قرار می‌گیرد. برای تشخیص آن باید به تکرار و الگوی رفتار توجه کرد، نه فقط یک اتفاق منفرد.

آیا هر رفتار ناراحت‌کننده‌ای بازی روانی است؟

خیر. اختلاف، اشتباه، حسادت یا ناراحتی لزوماً به معنی دستکاری روانی نیست. تکرار، الگو، عدم تعادل و تأثیر رفتار بر استقلال و امنیت رابطه اهمیت بیشتری دارند.

چگونه بازی‌های روانی در رابطه را تشخیص دهیم؟

یکی از بهترین روش‌ها بررسی الگوست. ببین آیا دائماً مجبور به اثبات خودت هستی، معیارها تغییر می‌کنند، مرزهایت نادیده گرفته می‌شوند یا زندگی شخصی‌ات به‌تدریج محدودتر شده است.

آیا شناخت بازی‌های روانی به معنی بدبین شدن به شریک عاطفی است؟

خیر. هدف از شناخت رفتار، برچسب زدن به دیگران نیست؛ بلکه افزایش دقت در تشخیص الگوهای ارتباطی و حفظ سلامت رابطه است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

©2024تو کیستی — تمامی حقوق محفوظ است

© 2024 تو کیستی — تمامی حقوق محفوظ است