محمد امین سهیلی کیست؟ داستان شکلگیری «تو کیستی» و مسیر شناخت انسان
اگر بخواهیم محمد امین سهیلی را فقط با چند عنوان معرفی کنیم، میتوان گفت:
مدرس ارتباطات انسانی و فعال حوزه روانشناسی، روانشناسی سیاه، مهندسی اجتماعی، رفتارشناسی و شناخت سازوکارهای نفوذ و ارتباط میان انسانها.
اما این چند عنوان، تمام ماجرا نیست.
پشت برند «تو کیستی» فقط یک صفحه، یک سایت، چند آموزش یا مجموعهای از اصطلاحات روانشناسی وجود ندارد.
پشت آن، مسیری قرار دارد که از یک سؤال شخصی شروع شد؛ سؤالی درباره انسان، ارتباط، تأثیرگذاری و اینکه چرا بعضی آدمها میتوانند خودشان را بهدرستی بیان کنند، روی دیگران اثر بگذارند و در موقعیتهای اجتماعی حضور قدرتمندی داشته باشند، در حالی که بعضی دیگر حتی زمانی که حرف مهمی برای گفتن دارند، نمیتوانند آن را آنطور که میخواهند منتقل کنند.
این مسیر برای محمد امین سهیلی از نقطهای کاملاً متفاوت شروع شد:
لکنت زبان، تیکهای عصبی، چالشهای شخصی، سالهای مطالعه و تمرین، فاصله گرفتن از فضای اجتماعی و تلاش برای شناخت خود و انسان.
و شاید همین تضاد است که هویت «تو کیستی» را شکل میدهد.
چون «تو کیستی» قرار نیست فقط درباره دیگران صحبت کند.
قرار است از یک سؤال شروع کند:
تو کیستی؟
همهچیز از جایی شروع شد که بیان کردن ساده نبود
تصور کن میدانی دقیقاً چه میخواهی بگویی، جمله در ذهنت کامل شده، اما وقتی قرار است آن را به زبان بیاوری، کلمات آنطور که میخواهی حرکت نمیکنند.
برای کسی که لکنت را تجربه کرده، ارتباط فقط انتقال کلمات نیست.
گاهی قبل از اینکه جمله را شروع کنی، ذهن تو درگیر این است که:
«نکند دوباره گیر کنم؟»
«نکند طرف مقابل متوجه شود؟»
«نکند نتوانم منظورم را منتقل کنم؟»
و همینجا ارتباط از یک عمل ساده به یک تجربه روانی تبدیل میشود.
محمد امین سهیلی بخشی از دوران کودکی و نوجوانی خود را با لکنت زبان سپری کرد و در کنار آن با تیک عصبی نیز مواجه بود. این تجربهها بخشی از مسیر شخصی او بودند؛ مسیری که بعدها به شکل دیگری به موضوعاتی مانند فن بیان، زبان بدن، ارتباطات انسانی و حضور اجتماعی پیوند خورد.
شاید از بیرون این موضوع یک تناقض به نظر برسد.
کسی که زمانی برای بیان کردن خودش با مشکل روبهرو بوده، بعدها وارد حوزهای شود که بخش مهمی از آن درباره ارتباط، بیان، رفتار و تأثیرگذاری انسان است.
اما گاهی دقیقاً همین تناقضها هستند که مسیر یک انسان را میسازند.
چون وقتی چیزی را فقط از روی کتاب یاد نگرفته باشی و بخشی از آن را در زندگی لمس کرده باشی، سؤالهایت هم متفاوت میشوند.
سؤال اصلی: چرا بعضی انسانها بیشتر دیده و شنیده میشوند؟
شاید یکی از سؤالهایی که در طول این مسیر شکل گرفت، همین بود:
چرا بعضی آدمها میتوانند روی دیگران تأثیر بگذارند، اما بعضی دیگر حتی نمیتوانند حرف خودشان را آنطور که میخواهند بیان کنند؟
این سؤال فقط درباره فن بیان نیست.
اگر عمیقتر نگاه کنیم، پای مجموعهای از عوامل وسط میآید:
زبان بدن
لحن صدا
انتخاب کلمات
اعتماد
ادراک اجتماعی
احساسات
ترس
نیاز به تأیید
جایگاه اجتماعی
نحوه گوش دادن
نحوه واکنش به فشار
شناخت مخاطب
توانایی مذاکره
متقاعدسازی
و حتی برداشت انسان از خودش
از همینجا مسیر از «چگونه بهتر صحبت کنیم؟» به سؤال بزرگتری میرسد:
چگونه انسان کار میکند؟
از فن بیان تا شناخت انسان
در مسیر یادگیری، موضوع دیگر فقط بهتر حرف زدن نبود.
سؤالها عمیقتر شدند.
چرا یک جمله روی یک نفر اثر میگذارد و روی دیگری نه؟
چرا یک فرد در یک جمع بدون اینکه تلاش زیادی کند، بیشتر مورد توجه قرار میگیرد؟
چرا بعضی افراد در مذاکره آرام میمانند و بعضی دیگر تحت فشار تصمیمهای عجولانه میگیرند؟
چرا بعضی افراد راحتتر اعتماد ایجاد میکنند؟
چرا بعضی فروشندگان میتوانند نیاز مخاطب را بهتر تشخیص دهند؟
چرا بعضی افراد خیلی سریع متوجه تناقض میان حرف و رفتار دیگران میشوند؟
و سؤال مهمتر:
آیا میتوان الگوهای پشت رفتار انسان را شناخت؟
همین پرسشها مسیر را به سمت حوزههایی مانند ارتباطات انسانی، روانشناسی اجتماعی، زبان بدن، رفتارشناسی، فن بیان، فروش، مذاکره، متقاعدسازی، NLP و مهندسی اجتماعی کشاند.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد.
هدف فقط جمع کردن تکنیک نبود.
هدف، پیدا کردن ارتباط میان تکنیکها بود.
چون زبان بدن جدا از روانشناسی نیست.
فن بیان جدا از شناخت مخاطب نیست.
مذاکره جدا از رفتارشناسی نیست.
فروش جدا از شناخت نیاز انسان نیست.
و مهندسی اجتماعی بدون شناخت اعتماد، اطلاعات و رفتار انسان قابل درک نیست.
اینها بخشهایی از یک سیستم بزرگتر هستند:
انسان.
سه سال فاصله از جامعه؛ سالهای ساختن زیرساخت
یکی از دورههای مهم زندگی محمد امین سهیلی، دورهای حدوداً سهساله بود که بخش زیادی از زمان در خانه صرف مطالعه، یادگیری و تمرین شد.
از بیرون، ممکن است چنین دورهای فقط به شکل «فاصله گرفتن از جامعه» دیده شود.
اما از زاویه دیگری، این دوره را میتوان دورهای برای ساختن زیرساخت فکری دانست.
مطالعه.
آموزش.
تمرین.
بررسی رفتار.
شناخت ارتباطات.
و تلاش برای فهمیدن اینکه انسانها چرا آنطور که رفتار میکنند، رفتار میکنند.
اما همین دوره یک نکته مهم دیگر را هم آشکار کرد:
دانستن درباره ارتباط با انسانها با تجربه کردن ارتباط با انسانها یکسان نیست.
ممکن است کسی دهها کتاب درباره زبان بدن خوانده باشد، اما وقتی وارد یک موقعیت واقعی میشود، اضطراب اجازه ندهد دانستههایش را اجرا کند.
ممکن است فردی تکنیکهای مذاکره را بداند، اما در برابر شخصی که برایش اهمیت زیادی دارد، نتواند از آنها استفاده کند.
ممکن است کسی درباره اعتمادبهنفس مطالعه کرده باشد، اما بدن، صدا و رفتار او پیام دیگری منتقل کنند.
اینجاست که تفاوت میان دانستن، فهمیدن و اجرا کردن مشخص میشود.
و این فاصله، یکی از مهمترین موضوعات فلسفه آموزشی «تو کیستی» است.
«تو کیستی» از کجا آمد؟
«تو کیستی» فقط یک نام تجاری نیست.
حتی قبل از اینکه یک برند باشد، یک سؤال است.
یک سؤال مستقیم.
شاید حتی کمی آزاردهنده.
چون وقتی از کسی میپرسی:
تو کیستی؟
نمیتوانی برای همیشه پشت عنوانها پنهان شوی.
نه شغلت.
نه تعداد دنبالکنندههایت.
نه تصویری که برای دیگران ساختهای.
نه چیزی که دوست داری دیگران درباره تو فکر کنند.
سؤال میرود یک لایه عمیقتر:
خودت را چقدر میشناسی؟
چطور فکر میکنی؟
چطور تصمیم میگیری؟
وقتی تحت فشار قرار میگیری چه اتفاقی برای رفتارت میافتد؟
وقتی کسی تأییدت نمیکند چه واکنشی نشان میدهی؟
چقدر نیاز به توجه داری؟
چقدر از نه شنیدن میترسی؟
در یک رابطه چگونه رفتار میکنی؟
در مذاکره چگونه واکنش نشان میدهی؟
وقتی عصبانی هستی چه چیزی را بدون اینکه متوجه باشی منتقل میکنی؟
و مهمتر از همه:
آیا سازوکار ذهن و رفتار خودت را میشناسی؟
از همینجا فلسفه «تو کیستی» شکل میگیرد:
شناخت دیگران، بدون شناخت خود، ناقص است.
چرا شناخت خود، نقطه شروع است؟
خیلیها وقتی وارد حوزه روانشناسی، زبان بدن یا مهندسی اجتماعی میشوند، اولین سؤالشان درباره دیگران است.
«چطور بفهمم طرف مقابلم دروغ میگوید؟»
«چطور بفهمم به من علاقه دارد؟»
«چطور روی او اثر بگذارم؟»
«چطور متقاعدش کنم؟»
«چطور بفهمم چه چیزی در ذهنش میگذرد؟»
اما یک سؤال مهمتر وجود دارد:
اگر خودت را نشناسی، چطور میخواهی دیگری را درست تحلیل کنی؟
ممکن است تصور کنی طرف مقابل را تحلیل کردهای، در حالی که در واقع داری ترس خودت را روی رفتار او تفسیر میکنی.
ممکن است تصور کنی کسی به تو بیاحترامی کرده، در حالی که واکنش تو تحت تأثیر حساسیت یا تجربه قبلی خودت بوده است.
ممکن است تصور کنی یک نفر قصد فریب تو را دارد، در حالی که هنوز شواهد کافی برای چنین نتیجهای نداری.
به همین دلیل، در «تو کیستی» شناخت انسان از خود انسان شروع میشود.
از واکنشهای خودت.
از نقاط ضعف ارتباطی خودت.
از الگوهای رفتاری خودت.
از نیازهایت.
از ترسهایت.
از تصمیمهایت.
از چیزی که دیگران در تو میبینند و شاید خودت نمیبینی.
ارتباطات انسانی؛ چیزی فراتر از حرف زدن
ارتباط انسانی فقط جملههایی نیست که از دهان ما خارج میشوند.
وقتی وارد یک اتاق میشوی، قبل از اینکه اولین جمله را بگویی، اطلاعاتی منتقل شده است.
نحوه ایستادن.
جهت بدن.
حرکت.
تماس چشمی.
حالت صورت.
فاصله فیزیکی.
لحن.
سرعت صحبت.
مکثها.
نحوه گوش دادن.
و حتی نحوه واکنش تو به سکوت.
به همین دلیل است که دو نفر میتوانند دقیقاً یک جمله را بگویند اما اثر کاملاً متفاوتی ایجاد کنند.
مثلاً دو نفر میگویند:
«من با این تصمیم موافق نیستم.»
اما یکی از آنها آرام، واضح و بدون حمله صحبت میکند.
دیگری جمله مشابهی را با تنش، صدای لرزان، حالت دفاعی و زبان بدن بسته بیان میکند.
کلمات تقریباً یکساناند.
اما پیام یکسان نیست.
اینجاست که ارتباطات انسانی تبدیل به یک موضوع پیچیده میشود.
زبان بدن؛ خواندن انسان بدون سادهسازی
زبان بدن یکی از جذابترین حوزههای شناخت رفتار انسان است.
اما یک اشتباه رایج وجود دارد:
اینکه تصور کنیم هر حرکت بدن یک معنی قطعی دارد.
دست به سینه = دفاعی.
نگاه نکردن = دروغ.
لمس صورت = اضطراب.
لبخند = علاقه.
این نوع تفسیرهای تکنشانهای میتوانند ما را به نتیجهگیری اشتباه برسانند.
در «تو کیستی»، هدف فقط حفظ کردن فهرستی از حرکات نیست.
موضوع مهمتر، دیدن الگو است.
رفتار را در زمینه آن موقعیت ببین.
رفتارهای قبلی فرد را در نظر بگیر.
تغییر رفتار را بررسی کن.
کلمات را کنار رفتار قرار بده.
شرایط محیط را در نظر بگیر.
و بعد سؤال بپرس:
چه چیزی تغییر کرده است؟
این تفاوت میان «خواندن زبان بدن» و «داستان ساختن از زبان بدن» است.
روانشناسی اجتماعی؛ انسان در خلأ رفتار نمیکند
انسان موجودی اجتماعی است.
رفتار ما فقط از درون ذهنمان نمیآید.
محیط، گروه، جایگاه اجتماعی، فشار جمع، هنجارها، انتظارات دیگران و شرایط میتوانند بر رفتار ما اثر بگذارند.
ممکن است فردی در خلوت یک تصمیم داشته باشد و در حضور گروه تصمیم دیگری بگیرد.
ممکن است کسی چیزی را قبول کند چون تصور میکند «همه قبول کردهاند».
ممکن است فردی در برابر یک شخصیت مقتدر متفاوت رفتار کند.
ممکن است نیاز به تعلق داشتن باعث شود انسان برخلاف نظر واقعی خودش رفتار کند.
اینجاست که روانشناسی اجتماعی به یکی از لایههای مهم شناخت انسان تبدیل میشود.
رفتارشناسی؛ پشت رفتار چه میگذرد؟
یکی از اهداف «تو کیستی» این نیست که برای هر رفتار یک برچسب آماده پیدا کنیم.
رفتارشناسی یعنی قبل از نتیجهگیری، سؤال بهتری بپرسیم.
فرد چرا این رفتار را انجام داد؟
چه اتفاقی قبل از آن افتاد؟
چه چیزی ممکن است این رفتار را تحریک کرده باشد؟
آیا این رفتار تکرارشونده است؟
آیا رفتار با حرفهای فرد هماهنگ است؟
آیا شرایط خاصی باعث تغییر آن شده است؟
این نوع نگاه، ما را از قضاوت سریع دور میکند.
به جای اینکه بگوییم:
«این آدم اینطوری است.»
میپرسیم:
«چه الگویی در رفتار او میبینم؟»
این تفاوت کوچک، میتواند کیفیت تحلیل ما را تغییر دهد.
روانشناسی سیاه؛ شناخت بخش تاریک تعاملات انسانی
یکی از موضوعاتی که «تو کیستی» با آن شناخته میشود، روانشناسی سیاه است.
اما این اصطلاح نباید به یک شعار ساده مثل «کنترل ذهن دیگران» تقلیل پیدا کند.
وقتی از بخشهای تاریک رفتار انسان صحبت میکنیم، با موضوعاتی مانند:
دستکاری روانی
فریب
سوءاستفاده از اعتماد
فشار روانی
بازیهای قدرت
ایجاد احساس گناه
سوءاستفاده عاطفی
نفوذ غیرشفاف
و الگوهای ناسالم ارتباطی
روبرو میشویم.
شناخت این الگوها دو کاربرد دارد.
یک کاربرد، شناخت نحوه اثرگذاری انسانهاست.
اما کاربرد مهم دیگر، تشخیص زمانی است که همین سازوکارها علیه خود ما استفاده میشوند.
فرض کن کسی به تو میگوید:
«اگر واقعاً به من اعتماد داشتی، این کار را انجام میدادی.»
در ظاهر جمله درباره اعتماد است.
اما میتوانی یک قدم عقب بروی و بپرسی:
چرا اعتماد من به انجام دادن این کار گره زده شده است؟
یا کسی میگوید:
«همه قبول کردهاند؛ فقط تو مشکل داری.»
سؤال بعدی:
آیا «همه» واقعاً مهم است، یا این جمله برای ایجاد فشار اجتماعی استفاده میشود؟
شناخت این الگوها قرار نیست انسان را تبدیل به یک آدم بدبین کند.
قرار است او را دقیقتر کند.
مهندسی اجتماعی؛
وقتی اطلاعات و اعتماد وارد بازی میشوند
مهندسی اجتماعی فقط یک موضوع تکنولوژیک یا مربوط به هک نیست.
در سادهترین تعریف، میتوان آن را مطالعه سازوکارهایی دانست که در آن انسان، اطلاعات، اعتماد و ارتباط میتوانند در تعامل با یکدیگر قرار بگیرند.
اگر کسی اطلاعات زیادی از تو داشته باشد، ممکن است بتواند ارتباطش را شخصیسازی کند.
اگر اعتماد تو را به دست آورده باشد، ممکن است درخواستش را راحتتر بپذیری.
اگر بداند چه چیزی تو را تحت تأثیر قرار میدهد، ممکن است پیامش را بر همان اساس تنظیم کند.
اینجاست که شناخت مهندسی اجتماعی فقط برای اثرگذاری نیست.
برای دفاع نیز اهمیت دارد.
شناخت اینکه دیگران چگونه ممکن است از اطلاعات عمومی، احساسات، اعتماد یا عادتهای رفتاری ما استفاده کنند، میتواند بخشی از سواد ارتباطی و اجتماعی باشد.
به همین دلیل، در ساختار «تو کیستی»، شناخت نفوذ باید در کنار تشخیص نفوذ قرار بگیرد.
مذاکره؛ جایی که شناخت انسان به تصمیم تبدیل میشود
مذاکره فقط جنگ بر سر قیمت نیست.
هر روز در حال مذاکرهایم.
با مشتری.
با شریک.
با دوست.
با خانواده.
با همکار.
با خودمان.
گاهی حتی یک «نه» گفتن ساده، یک مذاکره است.
مذاکره حرفهای یعنی فهمیدن اینکه:
طرف مقابل چه میخواهد؟
من چه میخواهم؟
چه چیزی قابل مذاکره است؟
چه چیزی نیست؟
چه اطلاعاتی در اختیار هر طرف وجود دارد؟
چه احساسی روی تصمیم اثر میگذارد؟
و مهمتر:
آیا داریم مسئله را حل میکنیم یا فقط میخواهیم برنده شویم؟
فروش؛ شناخت نیاز، نه فقط متقاعد کردن
فروش هم از همینجا به شناخت انسان متصل میشود.
فروشندهای که فقط درباره محصول حرف میزند، ممکن است بخش مهمی از مسئله را نبیند.
مخاطب چرا به این محصول نیاز دارد؟
چه مشکلی دارد؟
از چه چیزی میترسد؟
چه چیزی برایش مهم است؟
چه چیزی باعث میشود اعتماد کند؟
چه چیزی باعث میشود خرید را عقب بیندازد؟
فروش حرفهایتر، قبل از اینکه درباره «چطور بفروشم؟» سؤال کند، باید بتواند درباره «چه چیزی برای این انسان مهم است؟» سؤال کند.
متقاعدسازی؛ بین اثرگذاری و دستکاری
اثرگذاری بخشی طبیعی از ارتباط انسانهاست.
وقتی با کسی صحبت میکنی و او را قانع میکنی که یک موضوع را از زاویه دیگری ببیند، در حال اثرگذاری هستی.
اما مرز مهمی وجود دارد.
اثرگذاری با فریب یکی نیست.
متقاعدسازی با اجبار یکی نیست.
شناخت روان انسان با سوءاستفاده از آسیبپذیری او یکی نیست.
به همین دلیل، یکی از موضوعات مهم در مسیر «تو کیستی» شناخت مرز میان این مفاهیم است.
قدرت ارتباط وقتی ارزشمند میشود که صاحب آن بداند چه کاری میتواند انجام دهد و چه کاری نباید انجام دهد.
7 تکنیک روانشناسی سیاه که باید بلد باشی !
از «ترفند» به «سیستم»
یکی از تفاوتهای نگاه «تو کیستی» با محتوای سطحی این است که قرار نیست مخاطب فقط یک فهرست از ترفندها حفظ کند.
اگر یاد بگیری:
«فلان حرکت یعنی فلان چیز»
اما ندانستی چه زمانی، در چه زمینهای و با چه شواهدی باید آن را تفسیر کنی، اطلاعاتت ممکن است حتی باعث خطای بیشتر شود.
اگر فقط یاد بگیری:
«این جمله طرف مقابل را تحت تأثیر قرار میدهد»
اما ندانستی مخاطب چه میخواهد، چه شرایطی دارد و چه واکنشی ممکن است نشان دهد، تکنیک بهتنهایی کافی نیست.
به همین دلیل ساختار «تو کیستی» بیشتر به سمت شناخت سیستم حرکت میکند:
خودشناسی → مشاهده → تحلیل → ارتباط → اثرگذاری → تشخیص → دفاع
این زنجیره، بخش مهمی از فلسفه آموزشی برند را شکل میدهد.
قرار نیست فقط دیگران را تحلیل کنی
فرض کن وارد یک دوره یا مقاله درباره زبان بدن میشوی.
اولین چیزی که میبینی رفتار دیگران است.
اما اگر بخواهی عمیقتر بروی، باید رفتار خودت را هم مشاهده کنی.
وقتی کسی مخالفت میکند، چه اتفاقی در بدن تو میافتد؟
وقتی کسی جواب پیام تو را نمیدهد، چه داستانی در ذهن خودت میسازی؟
وقتی وارد جمع جدیدی میشوی، آیا بدنت جمع میشود یا آزاد میماند؟
وقتی کسی از تو انتقاد میکند، دفاع میکنی یا گوش میدهی؟
وقتی میخواهی چیزی بفروشی، از رد شدن میترسی؟
وقتی میخواهی نه بگویی، احساس گناه میکنی؟
وقتی کسی تو را نادیده میگیرد، چقدر رفتار تو تغییر میکند؟
اینها فقط مسائل روانشناسی نیستند.
اینها دادههای مربوط به خود تو هستند.
و کسی که میخواهد رفتار دیگران را بفهمد، بهتر است ابتدا مشاهده کردن خودش را یاد بگیرد.
داستان محمد امین سهیلی؛
از ضعف به موضوع مطالعه
شاید یکی از جذابترین بخشهای این مسیر همین تضاد باشد.
کسی که بخشی از کودکی و نوجوانی خود را با لکنت و تیک عصبی گذرانده، بعدها به موضوعاتی مانند فن بیان، زبان بدن، ارتباطات انسانی و حضور اجتماعی علاقهمند میشود.
این داستان قرار نیست به یک شعار ساده تبدیل شود که:
«اگر تلاش کنی، همهچیز ممکن است.»
زندگی به این سادگی نیست.
اما یک واقعیت مهم وجود دارد:
نقطه شروع انسان، الزاماً تمام هویت او نیست.
ممکن است چیزی که امروز ضعف میبینی، تبدیل به موضوعی شود که سالها درباره آن مطالعه میکنی.
ممکن است یک سؤال شخصی، تبدیل به یک مسیر حرفهای شود.
ممکن است تجربهای که زمانی نمیخواستی دربارهاش صحبت کنی، بعدها بخشی از داستانی شود که هویت برندت را میسازد.
و شاید «تو کیستی» دقیقاً از همین تضاد قدرت میگیرد.
چرا نام برند «تو کیستی» است؟
چون این سؤال پایان ندارد.
هر بار که فکر میکنی خودت را شناختهای، یک موقعیت جدید میتواند بخش دیگری از تو را نشان دهد.
وقتی شکست میخوری.
وقتی عاشق میشوی.
وقتی عصبانی میشوی.
وقتی پول نداری.
وقتی قدرت داری.
وقتی کسی تو را رد میکند.
وقتی مورد توجه قرار میگیری.
وقتی تحت فشار هستی.
وقتی کسی به نقطهضعفت دست میگذارد.
آن لحظهها میتوانند چیزهایی درباره تو نشان دهند که در شرایط عادی نمیبینی.
بنابراین:
تو کیستی؟
یک تست شخصیت ساده نیست.
یک سؤال دائمی است.
مقاله 7 بازی روانی در ارتباطات عاطفی که شاید درگیرش شده باشی را بخوان!
«تو کیستی» قرار است چه چیزی به مخاطب بدهد؟
هدف این برند فقط انتقال اطلاعات نیست.
هدف این است که مخاطب بتواند بعد از یادگیری، چیزی را در دنیای واقعی ببیند که قبلاً نمیدید.
مثلاً در یک گفتوگو متوجه شود که مشکل فقط کلمات نیست.
در یک مذاکره متوجه شود که فشار زمانی روی تصمیمش اثر گذاشته است.
در یک رابطه متوجه شود که یک الگوی ارتباطی بارها تکرار میشود.
در یک فروش متوجه شود که مشتری واقعاً درباره قیمت صحبت نمیکند؛ بلکه درباره ریسک تصمیمش نگران است.
در یک گفتوگوی اجتماعی متوجه شود که برداشت او از رفتار فرد مقابل ممکن است تنها یکی از چند تفسیر ممکن باشد.
و در مورد خودش متوجه شود:
«من هم بخشی از این سیستم هستم.»
فلسفه محتوایی «تو کیستی»
اگر بخواهیم فلسفه محتوایی «تو کیستی» را در چند محور خلاصه کنیم، میتوان گفت:
۱. شناخت خود
شناخت افکار، واکنشها، الگوهای رفتاری، نقاط ضعف ارتباطی و نیازهای شخصی.
۲. شناخت انسان
مطالعه رفتار، ارتباط، ادراک، احساسات و عوامل اجتماعی مؤثر بر رفتار انسان.
۳. شناخت ارتباط
یادگیری نحوه انتقال پیام، گوش دادن، زبان بدن، فن بیان و مدیریت تعامل.
۴. شناخت نفوذ
بررسی سازوکارهای اثرگذاری، متقاعدسازی، مذاکره و نفوذ اجتماعی.
۵. شناخت فریب
شناخت الگوهای دستکاری، فریب، فشار روانی و سوءاستفاده از اعتماد.
۶. شناخت دفاع
یادگیری اینکه چگونه همان سازوکارهایی را که دیگران ممکن است علیه ما به کار ببرند، بهتر تشخیص دهیم.
۷. تبدیل دانستن به عمل
چون اطلاعاتی که در زندگی واقعی قابل استفاده نباشد، همیشه ارزش عملی بالایی ندارد.
اینجا قرار نیست انسانها را به چند برچسب تبدیل کنیم
یکی از خطرهای محتوای روانشناسی عامهپسند این است که انسانها را خیلی سریع برچسب میزند.
«این آدم نرگسیست است.»
«این یکی سمی است.»
«او دروغ میگوید.»
«او به تو حسادت میکند.»
«این حرکت یعنی طرف عاشق توست.»
«اگر فلان کار را کرد، قطعاً قصد دستکاری دارد.»
اما انسان پیچیدهتر از این جملات است.
یک رفتار میتواند چند علت داشته باشد.
یک نشانه میتواند چند تفسیر داشته باشد.
و یک برداشت بدون بررسی زمینه میتواند اشتباه باشد.
به همین دلیل، شناخت حرفهای انسان بیشتر از اینکه به دنبال قطعیت سریع باشد، به دنبال مشاهده دقیقتر است.
از شناخت انسان تا ساختن حضور اجتماعی
یکی از مسیرهای مهمی که «تو کیستی» دنبال میکند، ساختن یک حضور اجتماعی قویتر است.
حضور اجتماعی فقط بلند صحبت کردن نیست.
فقط تماس چشمی نیست.
فقط لباس خوب پوشیدن نیست.
و فقط اعتمادبهنفس ظاهری هم نیست.
حضور اجتماعی از مجموعهای از عوامل ساخته میشود:
آگاهی از خود + ارتباط + زبان بدن + بیان + تنظیم هیجان + شناخت موقعیت + توانایی گوش دادن + مرزبندی + تجربه.
به همین دلیل کسی که میخواهد حضور اجتماعی بهتری داشته باشد، نباید فقط دنبال «حرکت جادویی» باشد.
باید سیستم را بسازد.
چرا «دانستن» کافی نیست؟
فرض کن تمام تکنیکهای زبان بدن را بلدی.
اما وقتی وارد یک جمع میشوی، مضطرب میشوی.
دانستن تکنیکها بهتنهایی مشکل را حل نمیکند.
یا فرض کن میدانی چطور مذاکره کنی، اما از نه شنیدن میترسی.
یا میدانی چگونه مرز تعیین کنی، اما از ناراحت کردن دیگران احساس گناه میکنی.
یا میدانی نباید تحت فشار تصمیم بگیری، اما وقتی طرف مقابل تو را عجله میاندازد، تصمیم میگیری.
پس یک بخش مهم از مسیر این است:
دانش باید وارد رفتار شود.
و رفتار از طریق تمرین، مشاهده و بازخورد تغییر میکند.
مقاله 7 تکنیک روانشناسی سیاه که نمیخواهند بدانی را حتما مطالعه کن !
یک تمرین ساده برای شروع شناخت خود
اگر همین امروز بخواهی فلسفه «تو کیستی» را عملی کنی، لازم نیست از ده کتاب شروع کنی.
یک هفته فقط خودت را مشاهده کن.
هر روز یک موقعیت ارتباطی را انتخاب کن.
بعد سه سؤال بنویس:
چه اتفاقی افتاد؟
بدون تفسیر، فقط واقعیت.
من چه واکنشی نشان دادم؟
کلمات، لحن، بدن و رفتار خودت را بررسی کن.
چرا احتمالاً این واکنش را نشان دادم؟
اینجا دنبال قطعیت نباش.
فقط فرضیه بساز.
مثلاً:
اتفاق:
در یک گفتوگو، طرف مقابل با نظر من مخالفت کرد.
واکنش من:
صدایم بلندتر شد و سریعتر صحبت کردم.
احتمال:
ممکن است مخالفت او را تهدیدی برای اعتبار خودم تلقی کرده باشم.
هفته بعد همین موقعیت را دوباره بررسی کن.
این تمرین ساده، تو را از «تماشای دیگران» به سمت مشاهده خود میبرد.
و این دقیقاً جایی است که سؤال «تو کیستی؟» جدی میشود.
قدرت ارتباط زمانی ارزشمند است که خودت را هم بشناسی
ممکن است یاد بگیری چگونه متقاعد کنی.
اما آیا میدانی چه زمانی نباید متقاعد کنی؟
ممکن است یاد بگیری چگونه اثر بگذاری.
اما آیا میدانی چه زمانی داری از نیاز و ضعف طرف مقابل سوءاستفاده میکنی؟
ممکن است یاد بگیری چگونه فریب را تشخیص دهی.
اما آیا میدانی چه زمانی داری از روی سوءظن، رفتار طبیعی دیگران را به فریب تعبیر میکنی؟
ممکن است زبان بدن را یاد بگیری.
اما آیا میدانی چقدر برداشت خودت از دیگران تحت تأثیر پیشفرضهایت قرار دارد؟
اینها سؤالهایی هستند که یک آموزش سطحی معمولاً نمیپرسد.
اما برای شناخت واقعی انسان، مهماند.
«تو کیستی»؛ فقط شناخت دیگران نیست
اگر بخواهیم تمام مسیر را در یک جمله خلاصه کنیم:
تو کیستی درباره شناخت انسان است؛ اما این شناخت از خودت شروع میشود.
اینجا قرار است درباره ارتباطات انسانی صحبت شود.
درباره زبان بدن.
درباره فن بیان.
درباره روانشناسی اجتماعی.
درباره رفتارشناسی.
درباره مذاکره.
درباره فروش.
درباره متقاعدسازی.
درباره نفوذ.
درباره مهندسی اجتماعی.
درباره فریب.
درباره بازیهای روانی.
درباره سازوکارهایی که در روابط انسانی کمتر دیده میشوند.
اما در تمام این مسیر یک سؤال ثابت باقی میماند:
تو در این ماجرا کجایی؟
از شناخت خود تا شناخت دیگران
شاید مسیر را بتوان اینگونه تصور کرد:
خودت را مشاهده کن.
↓
الگوهای رفتارت را بشناس.
↓
نحوه ارتباطت را بررسی کن.
↓
رفتار انسان را مطالعه کن.
↓
زمینه و موقعیت را در نظر بگیر.
↓
الگوهای اثرگذاری را بشناس.
↓
فریب و دستکاری را تشخیص بده.
↓
توانایی ارتباط و مذاکره را تقویت کن.
↓
و در نهایت یاد بگیر چگونه از این دانش استفاده کنی.
این مسیر، بسیار عمیقتر از یاد گرفتن چند «ترفند روانشناسی» است.
محمد امین سهیلی؛ یک عنوان نیست، یک مسیر است
اگر قرار باشد محمد امین سهیلی را فقط با یک عنوان معرفی کنیم، شاید بخش زیادی از داستان حذف شود.
چون پشت عنوانهایی مانند:
مدرس ارتباطات انسانی
فعال حوزه روانشناسی
رفتارشناسی
مهندسی اجتماعی
روانشناسی سیاه
یک مسیر شخصی قرار دارد.
مسیر کودکی و نوجوانی همراه با لکنت و تیک عصبی.
سالهای مطالعه و تمرین.
دورهای طولانی برای ساختن زیرساخت فکری.
تلاش برای فهمیدن ارتباط.
و بعد حرکت به سمت ساختن برندی که نامش خودش یک سؤال است:
تو کیستی؟
این مسیر قرار نیست یک داستان قهرمانانه اغراقآمیز باشد.
قرار نیست گذشته را پاک کند.
قرار نیست ضعفها را انکار کند.
اتفاقاً نقطه مهم آن همین است:
انسان میتواند گذشته خودش را بشناسد، بدون اینکه مجبور باشد تا ابد با همان تعریف باقی بماند.
شاید «تو کیستی؟» سؤال مهمتری از «چگونه موفق شوم؟» باشد
بخش بزرگی از محتوای خودسازی با یک سؤال شروع میشود:
«چطور موفق شوم؟»
اما قبل از آن شاید سؤال دیگری وجود داشته باشد:
موفقیت برای چه کسی؟
برای تصویری که دیگران از تو ساختهاند؟
برای چیزی که واقعاً میخواهی؟
برای گرفتن تأیید؟
برای فرار از احساس ضعف؟
یا برای ساختن زندگیای که خودت انتخاب کردهای؟
اینجا «تو کیستی» از یک برند آموزشی ساده فاصله میگیرد و تبدیل به یک چارچوب فکری میشود.
قبل از اینکه بخواهی دیگران را تحت تأثیر قرار دهی، ببین خودت تحت تأثیر چه چیزهایی قرار میگیری.
قبل از اینکه بخواهی ذهن دیگران را تحلیل کنی، ببین ذهن خودت چگونه تصمیم میگیرد.
قبل از اینکه بخواهی زبان بدن دیگران را بخوانی، ببین بدن خودت چه چیزی منتقل میکند.
قبل از اینکه بخواهی فریب را تشخیص دهی، ببین چه نیازهایی میتوانند تو را آسیبپذیر کنند.
و قبل از اینکه بخواهی قدرت ارتباط پیدا کنی، یاد بگیر با خودت صادق باشی.
هدف «تو کیستی» چیست؟
هدف را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
افزایش آگاهی انسان نسبت به خودش، دیگران و سازوکارهای ارتباط انسانی.
این آگاهی میتواند در زمینههای مختلف استفاده شود:
ارتباط مؤثرتر
فن بیان بهتر
شناخت زبان بدن
شناخت رفتار
مذاکره
فروش
متقاعدسازی
تشخیص فریب
شناخت دستکاری روانی
افزایش آگاهی اجتماعی
شناخت نقاط ضعف ارتباطی
ساختن حضور اجتماعی قدرتمندتر
و ایجاد درک عمیقتر از رفتار انسان
اما در تمام این موارد، یک اصل مهم وجود دارد:
دانش زمانی ارزشمندتر میشود که باعث شود دقیقتر ببینی، نه اینکه فقط بیشتر قضاوت کنی.
تو کیستی؛ قبل از اینکه دیگران را بشناسی
شاید در نهایت، تمام این مسیر دوباره به همان سؤال اول برگردد.
تو کیستی؟
وقتی کسی مخالفت میکند، تو کیستی؟
وقتی شکست میخوری، تو کیستی؟
وقتی کسی تو را تأیید نمیکند، تو کیستی؟
وقتی قدرت پیدا میکنی، تو کیستی؟
وقتی کسی نقطهضعفت را پیدا میکند، تو کیستی؟
وقتی میتوانی روی دیگری اثر بگذاری، چه انتخابی میکنی؟
این سؤالها هستند که شناخت انسان را از یک مجموعه اصطلاح و تکنیک جدا میکنند.
چون شناخت واقعی فقط این نیست که بدانی دیگران چگونه رفتار میکنند.
شناخت واقعی یعنی بفهمی خودت در برابر رفتار دیگران چه کسی هستی.
اگر میخواهی مسیر شناخت انسان را عمیقتر دنبال کنی
«تو کیستی» با تمرکز بر موضوعاتی مانند ارتباطات انسانی، روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، رفتارشناسی، زبان بدن، فن بیان، مذاکره، متقاعدسازی، مهندسی اجتماعی، روانشناسی سیاه و شناخت سازوکارهای نفوذ اجتماعی شکل گرفته است.
محتوای این برند قرار نیست فقط مجموعهای از اطلاعات پراکنده باشد.
هدف، ساختن یک مسیر است:
شناخت خود → شناخت انسان → شناخت ارتباط → شناخت نفوذ → شناخت فریب → شناخت دفاع
در این مسیر قرار نیست فقط یاد بگیری دیگران را تحلیل کنی.
قرار است خودت را هم زیر ذرهبین ببری.
رفتارت را ببینی.
واکنشهایت را بررسی کنی.
نحوه حرف زدنت را بشناسی.
چیزی را که بدون گفتن منتقل میکنی ببینی.
و کمکم بفهمی در تعامل با انسانهای دیگر، چه چیزی واقعاً اتفاق میافتد.
برای دنبال کردن محتوای «تو کیستی»:
کانال تلگرام: @too_kisty
آخرین سؤال
شاید این مقاله قرار نبود فقط درباره محمد امین سهیلی باشد.
شاید قرار بود یک سؤال را از تو بپرسد.
نه برای اینکه سریع جواب بدهی.
برای اینکه مدتی با آن زندگی کنی.
وقتی تنها هستی.
وقتی در جمعی.
وقتی مذاکره میکنی.
وقتی عاشق میشوی.
وقتی عصبانی هستی.
وقتی میترسی.
وقتی میخواهی کسی را تحت تأثیر قرار دهی.
وقتی کسی میخواهد روی تو اثر بگذارد.
و وقتی تمام نقشهایی که برای دیگران ساختهای کنار میروند.
آنوقت دوباره سؤال باقی میماند:
تو کیستی؟
سوالات متداول درباره محمد امین سهیلی و «تو کیستی»
محمد امین سهیلی چه کسی است؟
محمد امین سهیلی مدرس و فعال حوزه ارتباطات انسانی، رفتارشناسی، روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی سیاه و مهندسی اجتماعی است و فعالیت محتوایی خود را در برند «تو کیستی» دنبال میکند.
محمد امین سهیلی در چه زمینههایی فعالیت میکند؟
حوزههای محتوایی و آموزشی مرتبط با فعالیت او شامل ارتباطات انسانی، فن بیان، زبان بدن، رفتارشناسی، مذاکره، فروش، متقاعدسازی، روانشناسی اجتماعی و مهندسی اجتماعی است.
برند «تو کیستی» چیست؟
«تو کیستی» یک برند محتوایی و آموزشی با تمرکز بر شناخت انسان، ارتباطات انسانی، رفتارشناسی، روانشناسی و سازوکارهای اثرگذاری اجتماعی است.
چرا نام «تو کیستی» انتخاب شده است؟
«تو کیستی» در اصل یک سؤال است؛ سؤالی درباره شناخت خود، شناخت رفتار، شناخت ارتباط و درک سازوکارهای انسانی.
آیا محمد امین سهیلی در کودکی لکنت داشته است؟
بر اساس روایت زندگی او، بخشی از دوران کودکی و نوجوانیاش با لکنت زبان و تیک عصبی همراه بوده است. این تجربهها بخشی از مسیر شخصی او را شکل دادهاند.
موضوع روانشناسی سیاه در «تو کیستی» چیست؟
در چارچوب محتوایی «تو کیستی»، روانشناسی سیاه به موضوعاتی مانند دستکاری روانی، فریب، سوءاستفاده از اعتماد، فشار روانی، نفوذ غیرشفاف و الگوهای ناسالم ارتباطی میپردازد و شناخت آنها میتواند علاوه بر مطالعه اثرگذاری، برای تشخیص و دفاع در برابر این الگوها نیز مورد استفاده قرار گیرد.
مهندسی اجتماعی در «تو کیستی» چه مفهومی دارد؟
مهندسی اجتماعی در این چارچوب به مطالعه نقش اطلاعات، اعتماد، ارتباط و رفتار انسان در تعاملات اجتماعی میپردازد؛ از جمله شناخت روشهایی که ممکن است برای اثرگذاری، فریب یا سوءاستفاده از اعتماد به کار گرفته شوند.
آیا «تو کیستی» فقط درباره شناخت دیگران است؟
خیر. یکی از ایدههای اصلی برند این است که شناخت دیگران بدون شناخت خود ناقص است. به همین دلیل، خودشناسی، مشاهده رفتار خود، شناخت نقاط ضعف ارتباطی و بررسی واکنشهای شخصی بخشی از این مسیر هستند.
کانال تلگرام «تو کیستی» چیست؟
کانال تلگرام برند «تو کیستی» با آیدی @too_kisty فعالیت میکند و محتوایی درباره ارتباطات انسانی، روانشناسی، رفتارشناسی و موضوعات مرتبط منتشر میکند:
تو کیستی؟
شناخت انسان از جایی شروع میشود که جرئت کنی خودت را ببینی.
©2024تو کیستی — تمامی حقوق محفوظ است