۵ تکنیک فن بیان مناسب برای جمعهای اجتماعی؛
چگونه در جمع جذابتر، مسلطتر و شنیدنیتر صحبت کنیم؟
تا حالا شده وارد یک جمع شوی و دقیقاً بدانی چه حرفی برای گفتن داری، اما وقتی نوبت صحبتت میرسد، جملهای که در ذهنت بود آن چیزی نباشد که از دهانت بیرون میآید؟
یا شاید برعکس؛ وقتی با یک نفر تنها هستی، گفتوگوی خوبی داری، اما به محض اینکه تعداد آدمها بیشتر میشود، نمیدانی چه زمانی وارد بحث شوی، چطور توجه دیگران را بگیری و چگونه بدون اینکه تلاش کنی خودنمایی کنی، حضورت دیده شود؟
این یکی از تفاوتهای مهم میان صحبت کردن و فن بیان در جمع است.
فن بیان فقط این نیست که صدای خوبی داشته باشی، کلمات سخت بلد باشی یا بدون مکث صحبت کنی.
گاهی یک نفر با چند جمله ساده، تمام جمع را با خودش همراه میکند؛ در حالی که شخص دیگری با وجود اطلاعات زیاد، آنقدر پراکنده صحبت میکند که دیگران خیلی زود حواسشان پرت میشود.
راز ماجرا همیشه در «چه گفتن» نیست.
گاهی در این است که:
چه زمانی میگویی، از کجا شروع میکنی، چگونه ادامه میدهی و چطور ذهن دیگران را در مسیر حرفت نگه میداری.
در این مقاله قرار است سراغ ۵ تکنیک فن بیان مناسب برای جمعهای اجتماعی برویم؛ تکنیکهایی که قرار نیست تو را به آدمی مصنوعی تبدیل کنند.
هدف این است که بتوانی طبیعیتر، واضحتر و با حضور اجتماعی قویتری صحبت کنی.
و در پایان مقاله هم یک تمرین عملی به تو میدهم که بتوانی همین تکنیکها را در جمعهای واقعی امتحان کنی.
چرا فن بیان در جمعهای اجتماعی با صحبت کردن دو نفره فرق دارد؟
وقتی با یک نفر صحبت میکنی، بخش زیادی از توجه او در اختیار توست.
اما در یک جمع، وضعیت کاملاً متفاوت است.
ممکن است همزمان چند نفر حرف بزنند، بعضیها با موبایل مشغول باشند، یک نفر بخواهد بحث را عوض کند و فرد دیگری منتظر فرصتی باشد تا داستان خودش را تعریف کند.
بنابراین در یک جمع، تو فقط با کلمات رقابت نمیکنی.
با توجه رقابت میکنی.
به همین دلیل، یکی از مهمترین مهارتهای ارتباطی این نیست که همیشه بیشتر حرف بزنی؛ بلکه این است که کاری کنی حرفی که میزنی ارزش شنیدن داشته باشد.
یک مثال ساده:
فرض کن کسی از تو میپرسد:
«آخر هفته کجا بودی؟»
میتوانی بگویی:
«رفتم شمال.»
تمام.
یا میتوانی بگویی:
«رفتم شمال، ولی جالبترین قسمت سفر اصلاً جایی نبود که فکر میکردم…»
همین جمله دوم یک سؤال در ذهن ایجاد میکند:
«پس چی شد؟»
و این همان چیزی است که در ادامه به آن نیاز داری: ایجاد کشش در گفتوگو.
تکنیک اول: با «قلاب گفتوگو» وارد جمع شو،
نه با توضیح طولانی
یکی از اشتباهات رایج هنگام ورود به یک گفتوگوی گروهی این است که فرد احساس میکند باید خیلی سریع نشان دهد که حرف مهمی برای گفتن دارد.
بنابراین شروع میکند به توضیح دادن.
جمله طولانی.
مقدمه طولانی.
جزئیات زیاد.
و قبل از اینکه به اصل حرف برسد، بخشی از توجه جمع را از دست میدهد.
در عوض، سعی کن ورودت به مکالمه با یک قلاب ساده انجام شود.
قلاب یعنی جملهای که ذهن دیگران را برای ادامه حرف آماده میکند.
مثلاً به جای:
«راستش من چند وقت پیش یک جایی رفته بودم که اتفاقات خیلی زیادی افتاد و بعدش…»
میتوانی بگویی:
«بامزهترین چیزی که توی اون سفر برای من اتفاق افتاد، اصلاً خود سفر نبود.»
احتمالاً یکی میپرسد:
«چی شد؟»
حالا تو اجازه داری ادامه بدهی.
چرا این روش جواب میدهد؟
چون ذهن انسان به اطلاعات ناقص حساس است.
وقتی بخشی از یک داستان را میشنود، دوست دارد پایان آن را بداند.
البته نباید این تکنیک را تبدیل به بازی مصنوعی با کنجکاوی دیگران کنی.
قلاب باید واقعی و مرتبط با موضوع باشد.
داستان
تصور کن در یک مهمانی، چند نفر درباره شغل و تجربههای کاریشان صحبت میکنند.
یکی میگوید:
«کار کردن با مشتری خیلی سخته.»
تو تجربهای داری که میتواند به بحث اضافه کند.
اگر بگویی:
«آره، منم تجربههای زیادی داشتم.»
احتمالاً گفتوگو همانجا تمام میشود.
اما اگر بگویی:
«اتفاقاً یک مشتری داشتم که اول فکر میکردم قرار نیست هیچوقت خرید کنه، ولی آخر ماجرا کاملاً برعکس شد.»
حالا احتمال دارد یکی از افراد بپرسد:
«چطوری؟»
تو وارد داستان شدهای، بدون اینکه مجبور باشی با صدای بلند اعلام کنی:
«بچهها، حالا نوبت منه حرف بزنم.»
فرمول ساده
برای تمرین، از این ساختار استفاده کن:
مشاهده + نکته جالب + ادامه
مثلاً:
«این موضوع یه چیزی یادم انداخت…»
«جالبه که دقیقاً برعکسش رو تجربه کردم…»
«این قسمت داستان یه نکته عجیب داشت…»
این جملهها میتوانند ورودی طبیعیتری برای صحبت کردن در جمع ایجاد کنند.
تکنیک دوم: به جای دزدیدن مکالمه،
آن را به خودت وصل کن
در یک جمع اجتماعی، لازم نیست برای دیده شدن، موضوع را عوض کنی.
یکی از حرفهایترین روشهای فن بیان در جمع این است که حرف فرد مقابل را بگیری و یک «پل» به تجربه، نظر یا سؤال خودت بزنی.
فرض کن شخصی میگوید:
«من چند وقتیه ورزش رو شروع کردم.»
یک پاسخ ضعیف:
«منم قبلاً ورزش میکردم.»
تمام.
یک پاسخ بهتر:
«اتفاقاً منم یه دوره همین مشکل رو داشتم؛ چیزی که باعث شد ادامه بدم این بود که هدفم رو از نتیجه ظاهری برداشتم و گذاشتم روی استمرار.»
بعد میتوانی سؤال کنی:
«تو بیشتر برای سلامتی شروع کردی یا فرم بدنی؟»
حالا چه اتفاقی افتاده؟
تو هم درباره خودت صحبت کردی، هم فضای گفتوگو را دوباره به طرف مقابل برگرداندی.
این یعنی مکالمه را تصاحب نکردی؛ توسعه دادی.
چرا این تکنیک مهم است؟
آدمهای زیادی در جمعها دو اشتباه متضاد دارند:
گروه اول فقط گوش میدهند و تقریباً هیچ چیزی از خودشان وارد مکالمه نمیکنند.
گروه دوم هر موضوعی را به داستان زندگی خودشان تبدیل میکنند.
مثلاً:
شخص:
«دیروز ماشینم خراب شد.»
آنها:
«ماشین منم پارسال خراب شد، بعدش مکانیک پیدا کردم، بعد مکانیک فلان حرف رو زد، بعد من…»
و ناگهان موضوع از ماشین شخص مقابل تبدیل شده به زندگینامه آنها!
فن بیان حرفهای یعنی بتوانی بین گوش دادن و خودابرازی تعادل ایجاد کنی.
یک فرمول کاربردی
حرف او → ارتباط با تجربه خودت → یک سؤال یا ادامه برای او
مثلاً:
«این چیزی که گفتی منو یاد تجربهای انداخت…»
بعد تجربه کوتاه خودت.
سپس:
«برای تو آخرش چی شد؟»
این تکنیک باعث میشود مکالمه حالت رفتوبرگشت پیدا کند.
و دقیقاً همین رفتوبرگشت است که یک گفتوگوی اجتماعی را زنده نگه میدارد.
تکنیک سوم: داستان کوتاه تعریف کن،
نه گزارش طولانی
یکی از قدرتمندترین ابزارهای فن بیان، داستانگویی است.
اما داستانگویی به این معنا نیست که هر بار که میخواهی چیزی تعریف کنی، پنج دقیقه از مقدمه شروع کنی.
در جمعهای اجتماعی، داستان کوتاه معمولاً اثر بیشتری دارد.
فرض کن میخواهی بگویی یک روز دیر به یک قرار رسیدی.
نسخه گزارشگونه:
«من ساعت فلان از خانه بیرون آمدم، بعد رفتم سمت خیابان فلان، بعد دیدم ترافیکه، بعد تاکسی گرفتم، بعد…»
ذهن شنونده احتمالاً خیلی زود خسته میشود.
اما میتوانی بگویی:
«من اون روز با اعتمادبهنفس کامل از خونه زدم بیرون، چون فکر میکردم بیست دقیقه زودتر میرسم. ده دقیقه بعد فهمیدم حتی خودم هم نمیدونم کجام!»
حالا یک تصویر در ذهن شکل گرفته است.
بعد میتوانی ادامه بدهی:
«آخرش هم وقتی رسیدم، همه نشسته بودن و فقط منتظر بودن ببینن بالاخره من میام یا نه.»
این داستان کوتاهتر است، اما تصویر، احساس و ریتم دارد.
فرمول داستان کوتاه اجتماعی
برای تعریف کردن یک تجربه، سه مرحله کافی است:
۱. موقعیت
چه اتفاقی افتاد؟
۲. نقطه غیرمنتظره
چه چیزی برخلاف انتظار پیش آمد؟
۳. نتیجه یا برداشت
آخرش چه شد یا چه چیزی از آن یاد گرفتی؟
مثلاً:
«یه بار فکر میکردم توی یه جمع اصلاً کسی منو نمیشناسه. وسط صحبتها یه نفر برگشت و گفت: “تو همیشه اینقدر آروم حرف میزنی؟” همون سؤال باعث شد بفهمم خیلی وقتها چیزی که خودمون فکر میکنیم نامرئیه، برای دیگران کاملاً قابل مشاهده است.»
این نوع داستانها به جای اینکه فقط اطلاعات منتقل کنند، تجربه منتقل میکنند.
و تجربه معمولاً راحتتر در ذهن میماند.
یک نکته مهم درباره حضور اجتماعی
گاهی مشکل افراد در جمع، کمبود اطلاعات یا نداشتن موضوع برای صحبت نیست.
مشکل این است که بیش از حد در ذهن خودشان مشغول بررسی کردن هستند:
«الان چی بگم؟»
«نکنه حرفم مسخره باشه؟»
«الان همه دارن منو نگاه میکنن؟»
«اگه جواب خوبی نداشتم چی؟»
وقتی تمام توجهت روی عملکرد خودت باشد، بخش زیادی از ظرفیت ذهنیات از خود گفتوگو جدا میشود.
به همین دلیل، یکی از تمرینهای مهم برای تقویت فن بیان و مهارت ارتباطی این است که هنگام مکالمه، به جای ارزیابی دائمی خودت، روی محتوای صحبت طرف مقابل تمرکز کنی.
یعنی واقعاً گوش بده.
نه اینکه فقط منتظر باشی نوبت تو برسد.
تکنیک چهارم: مخالفت را به جنگ تبدیل نکن
یک جمع اجتماعی بدون اختلاف نظر تقریباً وجود ندارد.
ممکن است درباره فیلم، سیاست، ورزش، کار، پول، روابط یا حتی یک موضوع کاملاً ساده اختلاف نظر داشته باشید.
اینجا فن بیان تو خودش را نشان میدهد.
افراد زیادی وقتی با نظر مخالف روبهرو میشوند، فوراً وارد حالت دفاعی میشوند:
«نه، اصلاً اینطور نیست.»
«تو اشتباه میکنی.»
«این حرف منطقی نیست.»
نتیجه چیست؟
گفتوگو خیلی سریع تبدیل به رقابت میشود.
اما میتوانی مخالفتت را به شکلی بیان کنی که فضا باز بماند.
مثلاً:
«من یه برداشت متفاوت دارم.»
یا:
«میفهمم چرا اینطوری میبینی؛ چیزی که باعث میشه من متفاوت فکر کنم اینه که…»
این جمله به معنای ضعیف بودن نیست.
اتفاقاً نشان میدهد که لازم نیست برای اثبات خودت، طرف مقابل را خرد کنی.
داستان
دو نفر در یک جمع درباره موفقیت شغلی صحبت میکنند.
یکی میگوید:
«برای موفق شدن فقط باید خیلی سخت کار کنی.»
دیگری فوراً جواب میدهد:
«نه! این حرف کاملاً اشتباهه.»
فضا متشنج میشود.
حالا فرض کن شخص سوم میگوید:
«من با قسمت سختکار کردن موافقم، ولی فکر میکنم فقط سخت کار کردن کافی نیست؛ انتخاب مسیر هم مهمه.»
ناگهان بحث از «تو اشتباهی / من درست میگویم» تبدیل میشود به:
«پس چه چیزهای دیگری مهماند؟»
این تغییر کوچک، کیفیت مکالمه را عوض میکند.
تکنیک «اضافه کردن» به جای «حذف کردن»
به جای اینکه بگویی:
«نه، اشتباهه.»
بگو:
«من یه بخش دیگه هم بهش اضافه میکنم…»
این جمله در بسیاری از بحثهای اجتماعی میتواند فضای دفاعی را کمتر کند.
تکنیک پنجم: آخر حرفت را رها نکن؛
پایان خوب، اثر حرف را بیشتر میکند
بعضی افراد شروع خوبی دارند.
وسط صحبت هم خوب پیش میروند.
اما پایان حرفشان کاملاً محو میشود.
مثلاً یک داستان تعریف میکنند و در پایان میگویند:
«خلاصه دیگه… آره… همین.»
یا:
«نمیدونم دیگه چی بگم.»
یا بدون اینکه متوجه باشند، موضوع را نیمهکاره رها میکنند.
یکی از تکنیکهای مهم در فن بیان برای جمعهای اجتماعی این است که برای حرفت یک پایان مشخص داشته باشی.
این پایان میتواند یک جمله کوتاه باشد.
مثلاً:
«از اون روز فهمیدم همیشه اولین برداشت، دقیقترین برداشت نیست.»
یا:
«برای همین، از اون موقع قبل از جواب دادن، چند ثانیه بیشتر فکر میکنم.»
یا حتی اگر داستان طنز است:
«و بله… از اون روز به بعد، من و اعتمادبهنفسم در مسیری متفاوت حرکت کردیم!»
این جمله آخر به شنونده علامت میدهد:
داستان تمام شد.
و بعد میتوانی مکث کنی.
چرا مکث مهم است؟
چون بعضی افراد از سکوت میترسند.
به محض اینکه جملهشان تمام میشود، دوباره شروع میکنند به صحبت کردن.
در حالی که یک مکث کوتاه میتواند به حرف قبلی فرصت بدهد در ذهن شنونده بنشیند.
پس همیشه لازم نیست سکوت را با کلمه پر کنی.
گاهی سکوت، بخشی از فن بیان توست.
از اینجا به بعد، یک تمرین متفاوت انجام بده
اگر میخواهی این تکنیکها فقط روی صفحه باقی نمانند، یک تمرین ساده انجام بده.
در اولین جمعی که وارد شدی، هدف تو این نباشد که «جذابترین آدم جمع» باشی.
فقط این پنج کار را انجام بده:
مرحله اول
یک بار با یک جمله کوتاه و طبیعی وارد گفتوگو شو.
مرحله دوم
حرف یکی از افراد را بگیر و به تجربه یا نظر خودت وصل کن.
مرحله سوم
یک داستان کمتر از یک دقیقه تعریف کن.
مرحله چهارم
در یک اختلاف نظر، به جای رد کردن مستقیم، دیدگاه خودت را اضافه کن.
مرحله پنجم
حداقل یک بار حرفت را با یک جمله مشخص تمام کن و بعد ساکت بمان.
همین.
قرار نیست در یک شب تبدیل به سخنران حرفهای شوی.
فن بیان بیشتر شبیه عضله است تا اطلاعات.
تمرین میکنی → بازخورد میگیری → اصلاح میکنی → دوباره تمرین میکنی.
اگر میخواهی فن بیان تو در جمع واقعاً تغییر کند…
یکی از چیزهایی که در مسیر آموزش ارتباطات انسانی برای محمد امین سهیلی اهمیت پیدا کرده، همین تفاوت میان «دانستن تکنیک» و «توانایی اجرای تکنیک در موقعیت واقعی» است.
ممکن است دهها کتاب درباره ارتباط مؤثر بخوانی.
ممکن است صدها تکنیک فن بیان را بلد باشی.
اما وقتی وارد جمع میشوی، بدن، ذهن، سرعت صحبت، توجه و واکنش تو همه با هم وارد بازی میشوند.
به همین دلیل، ساختن یک حضور اجتماعی واقعی فقط با حفظ کردن جملههای آماده اتفاق نمیافتد.
باید خودت را در موقعیت قرار بدهی.
باید صحبت کنی.
گاهی اشتباه کنی.
گاهی جملهات آنطور که میخواستی شنیده نشود.
و بعد بفهمی:
کجای کار میتوانست بهتر باشد؟
این دقیقاً همان نقطهای است که آموزش ارتباطات از تئوری فاصله میگیرد و وارد زندگی واقعی میشود.
در «تو کیستی»، هدف فقط این نیست که به تو بگوییم چه جملهای بگویی؛ هدف عمیقتر، شناخت رفتار انسان، شناخت خودت و ساختن مهارت ارتباطی قابل استفاده در دنیای واقعی است.
یک دعوت برای کسانی که میخواهند عمیقتر یاد بگیرند
اگر این مقاله برایت جذاب بود، احتمالاً موضوعاتی مثل فن بیان، زبان بدن، رفتارشناسی، متقاعدسازی، ارتباطات انسانی و شناخت ذهن انسان هم برایت جالب است.
در کانال تلگرام تو کیستی آموزشها و مطالب بیشتری درباره این حوزهها منتشر میشود.
برای آموزشهای بیشتر وارد کانال شو:
@too_kisty
مخصوصاً اگر میخواهی فقط «تکنیک» نخوانی و یاد بگیری این مهارتها را در موقعیتهای واقعی چطور به کار ببری، دنبال کردن محتوای کانال میتواند ادامه طبیعی این مسیر باشد.
فن بیان قوی به معنی بیشتر حرف زدن نیست
بیایید پنج تکنیکی را که یاد گرفتیم یک بار دیگر مرور کنیم:
۱. قلاب گفتوگو بساز
برای ورود به بحث، جملهای بگو که طبیعی و شنیدنی باشد.
۲. مکالمه را به خودت وصل کن، اما تصاحبش نکن
از حرف دیگران پلی به تجربه و نظر خودت بزن.
۳. داستان کوتاه تعریف کن
به جای گزارش دادن جزئیات، موقعیت، اتفاق غیرمنتظره و نتیجه را منتقل کن.
۴. مخالفت را به جنگ تبدیل نکن
دیدگاه خودت را اضافه کن، بدون اینکه مجبور باشی ارزش دیدگاه طرف مقابل را نابود کنی.
۵. برای حرفت پایان داشته باش
جمله آخر را مشخص کن، مکث کن و اجازه بده حرفت اثر خودش را بگذارد.
اما پشت تمام این تکنیکها یک اصل بزرگتر وجود دارد:
آدمهای جذاب در جمع لزوماً کسانی نیستند که بیشتر از همه حرف میزنند؛ کسانی هستند که وقتی حرف میزنند، چیزی برای شنیدن وجود دارد.
پس دفعه بعد که وارد یک جمع شدی، دنبال این نباش که همه تو را تأیید کنند.
دنبال این باش که حضور داشته باشی.
گوش بده.
مشاهده کن.
وقتی چیزی برای اضافه کردن داری، وارد شو.
واضح صحبت کن.
داستانت را کوتاه نگه دار.
و از سکوت نترس.
این مسیر، کمکم چیزی فراتر از فن بیان به تو میدهد:
اعتماد به حضور خودت در میان دیگران.
و شاید این همان چیزی باشد که بسیاری از آدمها سالها دنبالش میگردند؛ نه اینکه یاد بگیرند چگونه در هر جمعی مرکز توجه باشند، بلکه اینکه بتوانند بدون نقش بازی کردن، خود واقعیشان را با آرامش و قدرت بیشتری بیان کنند.
درباره مسیر «تو کیستی»
این نگاه، بخشی از فلسفه برند تو کیستی است:
شناخت انسان، قبل از تلاش برای تأثیرگذاری بر انسان.
مسیر حرفهای محمد امین سهیلی نیز از دل تجربههای شخصی و سالها مطالعه و تمرین شکل گرفته؛ از تجربه لکنت زبان در کودکی و نوجوانی و تیک عصبی تا فراز و نشیبهای زندگی و دورهای طولانی از مطالعه و تمرین عمیق در حوزه ارتباطات و رفتار انسان.
همین مسیر باعث شد فن بیان برای او صرفاً «چند تکنیک برای خوب حرف زدن» نباشد.
فن بیان میتواند درباره شناخت خود، شناخت مخاطب، مدیریت گفتوگو و ساختن ارتباطی باشد که در آن لازم نیست برای شنیده شدن، شخصیت دیگری از خودت بسازی.
تو لازم نیست بلندتر از همه صحبت کنی؛ باید یاد بگیری واضحتر شنیده شوی.
برای آشنایی بیشتر و شناخت محمد امین سهیلی بنیانگذار مجموعه تو کیستی روی این لینک کلیک کن.
سؤال آخر
حالا اگر همین امروز وارد یک جمع شوی، کدام یک از این پنج تکنیک برایت سختتر است؟
شروع کردن گفتوگو؟
ادامه دادن بحث؟
داستان تعریف کردن؟
مخالفت کردن بدون ایجاد تنش؟
یا تمام کردن قدرتمند یک صحبت؟
همان نقطه، احتمالاً بهترین نقطه برای شروع تمرین توست.
چون مهارت ارتباطی زمانی ساخته میشود که از صفحه بیرون بیاید و وارد زندگی شود.
آموزشهای بیشتر در کانال تلگرام:
محمد امین سهیلی
©2024تو کیستی — تمامی حقوق محفوظ است